کاملاً رایگانپیش‌نمایش رایگان سایتت
بازگشت به مجلهفروشگاه اینترنتی

سایت فروشگاهی چیست؟ راهنمای کامل ۱۴۰۵: اجزا، انواع، هزینه و مسیر شروع

سایت فروشگاهی چیست و کجا با کاتالوگ آنلاین فرق دارد؟ اجزای واقعی، پشت‌صحنه‌ی یک خرید، انواعش، مقایسه با اینستاگرام و بازارگاه، هزینه و زمان واقعی ۱۴۰۵.

۱۳ تیر ۱۴۰۵۱۴ دقیقه مطالعه

بذار با یک صحنه‌ی آشنا شروع کنم. ساعت یازده‌ونیمِ شب است، مغازه‌ات دو ساعت پیش بسته شده و یک نفر — شاید در همین شهر، شاید در شهری که اسمش را هم نشنیده‌ای — دقیقاً دنبالِ همان چیزی می‌گردد که تو داری. اگر جایی نباشد که همان لحظه ببیندش، قیمتش را بداند و پولش را بدهد، آن خرید فردا صبح انجام نمی‌شود؛ اصلاً انجام نمی‌شود. آن «جا» همان چیزی است که اسمش سایتِ فروشگاهی است.

این عبارت را زیاد شنیده‌ای و معمولاً هم مبهم توضیحش می‌دهند: «یک سایت که ازش خرید می‌کنند». این تعریف آن‌قدر کلی است که به دردِ تصمیم‌گیری نمی‌خورد. من این نوشته را طوری چیده‌ام که وقتی تمامش کردی، نه‌فقط بدانی سایت فروشگاهی چیست، بلکه بتوانی سایتِ هر رقیبی را باز کنی و در ده دقیقه بفهمی درست ساخته شده یا نه.

مسیرمان این است: اول تعریفِ دقیق و مرزش با کاتالوگِ آنلاین، بعد تکه‌هایی که یک فروشگاهِ واقعی از آن‌ها ساخته می‌شود، بعد پشتِ صحنه‌ی همان سی ثانیه‌ای که مشتری دکمه‌ی پرداخت را می‌زند، بعد انواعش، مقایسه با اینستاگرام و بازارگاه‌های بزرگ، هزینه و زمانِ واقعی، و آخر سر این سؤالِ صادقانه که آیا کسب‌وکارِ تو همین حالا به آن نیاز دارد یا نه.

ما در فراکو تا امروز فروشگاه‌های زیادی را از صفر بالا آورده‌ایم؛ از فروشِ آنلاینِ طلا در زرنگار تا داروخانه‌ی مهردارو، لوازمِ یدکیِ یدک‌سرا و پیمان‌کار، عینکِ دیدآرا، ساعتِ کرونوس، روغنِ خودروی اویلِرو و لوازمِ ورزشیِ شیکر پلاس. جنسِ این کالاها زمین تا آسمان فرق دارد، ولی اسکلتِ همه‌شان یکی است. همان اسکلت را اینجا باز می‌کنم.

سایت فروشگاهی چیست؟ تعریفی که به کارت بیاید

ساده‌ترین تعریفِ دقیق این است: سایتی که خرید در خودش تمام می‌شود. مشتری وارد می‌شود، محصول را می‌بیند، در سبدِ خرید می‌گذارد، نشانی و روشِ ارسال را انتخاب می‌کند، همان‌جا آنلاین پرداخت می‌کند و سفارشش در پنلِ مدیریتِ تو ثبت می‌شود؛ بدونِ اینکه لازم باشد حتی یک پیام بدهد یا یک تماس بگیرد.

حالا مرزِ مهم را بگویم. اگر مشتری برای نهایی‌کردنِ خرید مجبور شود از سایت بیرون برود — پیام بدهد، شماره‌کارت بگیرد، فیش بفرستد — آن سایت هنوز فروشگاه نیست؛ کاتالوگِ آنلاین است. کاتالوگ ذاتاً بد نیست و برای بعضی کسب‌وکارها کاملاً کافی است، ولی اسمش را نگذار فروشگاه؛ چون انتظاراتت از آن غلط می‌شود و آخرش گله می‌کنی که «سایت زدم ولی فروش نرفت».

نکته‌ی دوم: فروشگاهی‌بودن به تعدادِ محصول ربطی ندارد. فروشگاهی که سه محصول دارد و مسیرِ خریدش تمیز است، فروشگاهِ کامل‌تری است از سایتی با هزار محصول که آخرش مشتری را به پیامِ خصوصی می‌فرستد. آنچه یک سایت را فروشگاهی می‌کند، کامل‌بودنِ مسیرِ خرید است، نه شلوغیِ ویترین.

و نکته‌ی سومی که کمتر گفته می‌شود: فروشگاه یعنی تعهد. لحظه‌ای که پرداختِ آنلاین را روشن می‌کنی، پولِ مردم را قبل از تحویلِ کالا گرفته‌ای. یعنی موجودی باید درست باشد، ارسال باید سرِ وقت انجام شود و کسی باید جوابگو باشد. سایت این تعهد را نمی‌سازد؛ فقط بزرگ و علنی‌اش می‌کند.

فرقش با سایتِ شرکتی چیست؟

سایتِ شرکتی برای معرفی و اعتبار ساخته می‌شود: می‌گوید تو که هستی، چه می‌کنی، چه کارهایی انجام داده‌ای و از چه راهی می‌شود به تو رسید. کارش قانع‌کردن است، نه فروختن. مشتری آخرِ کار زنگ می‌زند یا فرم پر می‌کند و ادامه‌ی ماجرا بیرون از سایت پیش می‌رود.

سایتِ فروشگاهی برعکس، برای بستنِ معامله ساخته می‌شود. همه‌ی ساختارش حولِ یک هدف می‌چرخد: کمترین اصطکاک تا لحظه‌ی پرداخت. برای همین ساختش هم بیشتر طول می‌کشد؛ ما سایتِ شرکتی را ۷ تا ۱۰ روزِ کاری تحویل می‌دهیم و فروشگاه را ۱۰ تا ۱۴ روزِ کاری. اختلافِ این دو عدد الکی نیست؛ بخشِ بزرگی از کارِ یک فروشگاه، مرتب‌کردنِ اطلاعاتِ محصول و تستِ مسیرِ خرید است.

کدام را لازم داری؟ یک قاعده‌ی ساده: اگر قیمت‌ها مشخص است و مشتری می‌تواند بدونِ حرف‌زدن با تو تصمیم بگیرد، فروشگاه. اگر محصول یا خدمتت سفارشی است، قیمتش به شرایط بستگی دارد و آخرش باید مشاوره بدهی، سایتِ شرکتی کافی است. حتی اگر گاهی لازم شد پیش‌پرداخت بگیری، پلنِ ۴۰ میلیون تومانیِ سایتِ شرکتیِ ما درگاهِ پرداخت هم دارد؛ لازم نیست برای گرفتنِ پول حتماً فروشگاه بسازی.

چهار تکه‌ای که مشتری در یک فروشگاه می‌بیند

یک، ویترین و دسته‌بندی. صفحه‌ی اصلی و صفحه‌های دسته باید در چند ثانیه به مشتری بگویند اینجا چه می‌فروشند و از کجا باید شروع کند. اشتباهِ رایج این است که همه‌ی محصولات را در یک صفحه‌ی بی‌انتها می‌ریزند. دسته‌بندی باید با زبانِ مشتری نوشته شود، نه با زبانِ انبارِ تو؛ خریدار دنبالِ «کدِ کالا» نمی‌گردد، دنبالِ «روغنِ موتورِ بنزینی» می‌گردد.

دو، صفحه‌ی محصول. این مهم‌ترین صفحه‌ی کلِ فروشگاه است و بیشترین فروش و بیشترین ریزش دقیقاً همین‌جا اتفاق می‌افتد. باید چند عکسِ درست از چند زاویه داشته باشد، قیمت و وضعیتِ موجودی روشن باشد، ویژگی‌هایی مثلِ رنگ و سایز و وزن و برند قابلِ انتخاب باشد، هزینه و زمانِ تقریبیِ ارسال معلوم باشد، و توضیحی بنویسی که به سؤال‌های واقعیِ مشتری جواب بدهد نه متنی که از تأمین‌کننده کپی شده.

سه، جستجو و فیلترِ متناسبِ همان صنف. این تکه را تقریباً همه دستِ‌کم می‌گیرند. فیلترِ یک فروشگاهِ عینک با فروشگاهِ روغنِ خودرو اصلاً یکی نیست؛ در دیدآرا شکلِ فریم و تناسبش با صورت مهم است و در اویلِرو گرانروی و نوعِ موتور. در قطعاتِ خودرو از این هم جلوتر می‌رود: در یدک‌سرا و پیمان‌کار مجبور شدیم قطعه‌یاب بسازیم تا مشتری خودرواش را انتخاب کند و فقط قطعاتِ سازگار را ببیند. بدونِ این، مشتری گیج می‌شود و می‌رود.

چهار، سبدِ خرید و مرحله‌ی تسویه. سبد باید همیشه در دسترس باشد، جمعِ مبلغ و هزینه‌ی ارسال را شفاف نشان بدهد و اجازه‌ی کم و زیادکردنِ تعداد را بدهد. مرحله‌ی تسویه هم هرچه کوتاه‌تر بهتر: نشانی، روشِ ارسال، پرداخت. هر فیلدِ اضافه‌ای که همین حالا لازمش نداری، یک بهانه‌ی تازه برای بستنِ صفحه است.

چهار تکه‌ای که دیده نمی‌شوند ولی بدونشان فروشگاه نمی‌چرخد

پنج، درگاهِ پرداختِ ایرانی. بدونِ آن، فروشگاه فقط ادعاست. در همه‌ی فروشگاه‌هایی که می‌سازیم اتصالِ درگاه بخشی از کار است، ولی مجوزش به نامِ خودِ کسب‌وکار صادر می‌شود و مدارکش را باید خودت بدهی.

شش، پنلِ مدیریت. یعنی خودت بتوانی محصول اضافه کنی، قیمت و موجودی را عوض کنی، سفارش‌ها را ببینی و وضعیتشان را تغییر بدهی و کدِ تخفیف بسازی. اگر برای هر تغییرِ کوچک باید به سازنده پیام بدهی، عملاً فروشگاهت را اجاره کرده‌ای، نه اینکه صاحبش باشی. عمقِ همین پنل یکی از عامل‌های اصلیِ تفاوتِ قیمت بینِ دو فروشگاهِ به‌ظاهر شبیهِ هم است.

هفت، حسابِ کاربری و اطلاع‌رسانی. مشتری باید بتواند سفارش‌های قبلی‌اش را ببیند و وضعیتِ سفارشِ فعلی را دنبال کند، و بعد از ثبتِ سفارش پیامکِ تأیید بگیرد. همین یک پیامکِ کوتاه، نیمی از تماس‌های «سفارشم چه شد؟» را حذف می‌کند و کلی وقتِ تو را آزاد می‌کند.

هشت، صفحه‌های اعتماد. تماس با نشانی و تلفنی که واقعاً جواب می‌دهد، درباره‌ی ما با عکسِ واقعی، رویه‌ی ارسال، شرایطِ مرجوعی و قوانین. این‌ها هم برای مشتری لازم‌اند، هم برای مسیرِ اینماد. فروشگاهی که پشتش آدمِ مشخصی دیده نمی‌شود، فروختن برایش چند برابر سخت‌تر است.

فرقِ فروشگاه با کاتالوگ در تعدادِ محصول نیست؛ در این است که خرید کجا تمام می‌شود. اگر برای پرداخت باید از سایت بیرون بروی، هنوز کاتالوگ داری.
بسته‌بندی سفارش‌های ثبت‌شده در سایت فروشگاهی روی میز کار
بسته‌بندی سفارش‌های ثبت‌شده در سایت فروشگاهی روی میز کار

پشتِ صحنه‌ی یک خرید؛ سی ثانیه‌ای که مشتری نمی‌بیند

بذار چیزی را نشانت بدهم که معمولاً در هیچ مقاله‌ای نمی‌نویسند، ولی تفاوتِ یک فروشگاهِ درست و یک فروشگاهِ سرِهم‌بندی‌شده دقیقاً همین‌جاست. وقتی مشتری دکمه‌ی پرداخت را می‌زند، یک زنجیره‌ی کوتاه اتفاق می‌افتد که اگر یک حلقه‌اش شل باشد، یا پولِ مشتری معلق می‌ماند یا موجودیِ انبارت به هم می‌ریزد.

حلقه‌ی اول: سایت باید سفارش را همان لحظه با وضعیتِ «در انتظارِ پرداخت» ثبت کند و مبلغِ نهایی را خودش دوباره حساب کند، نه اینکه به عددی که از مرورگرِ مشتری آمده اعتماد کند. بعد مشتری به درگاهِ بانکی فرستاده می‌شود و از آن لحظه، سایت دیگر چیزی از ماجرا نمی‌بیند.

حلقه‌ی دوم و مهم‌ترین حلقه: وقتی مشتری از درگاه برمی‌گردد، سایت نباید فقط به پیغامی که همراهش برگشته اعتماد کند. باید مستقیم از خودِ درگاه بپرسد «این تراکنش واقعاً موفق بود و مبلغش همان بود؟» و تا وقتی جوابِ قطعی نگرفته، سفارش را پرداخت‌شده حساب نکند. فروشگاه‌های ارزان معمولاً همین یک قدم را جا می‌اندازند و نتیجه‌اش یا سفارشِ بی‌پول است یا پولی که گرفته شده ولی در هیچ سفارشی ننشسته.

حلقه‌ی سوم، بعد از تأییدِ قطعی: وضعیتِ سفارش عوض می‌شود، موجودی کم می‌شود، پیامک می‌رود و سفارش در پنلِ تو می‌نشیند. و باید طوری نوشته شده باشد که اگر مشتری همان صفحه را دو بار تازه کرد، دو سفارش ثبت نشود و دو بار از موجودی کم نشود. این از آن جزئیاتی است که هیچ‌وقت در نمایشِ اولیه‌ی فروشنده دیده نمی‌شود و فقط بعد از افتتاح خودش را نشان می‌دهد.

حلقه‌ی چهارم، حالتِ ناموفق. مشتری وسطِ پرداخت پشیمان می‌شود، اینترنتش قطع می‌شود یا رمزش را اشتباه می‌زند. سایت باید این را تمیز مدیریت کند: سفارش در حالتِ ناموفق بماند، سبدِ خرید از بین نرود و پیامِ روشنی به مشتری داده شود. من همیشه به مشتری‌هایمان می‌گویم قبل از افتتاح، عمداً یک پرداخت را نصفه رها کن و ببین سایت چه می‌گوید. همین یک تستِ ساده، جنسِ سازنده را نشانت می‌دهد.

چند نوع سایت فروشگاهی وجود دارد؟

همه‌ی فروشگاه‌ها از دور شبیه هم‌اند و از نزدیک هیچ شباهتی ندارند. دسته‌بندی‌ای که واقعاً به کار می‌آید این است که ببینی سختیِ کارِ تو کجاست؛ چون همان نقطه‌ی سخت است که هم زمانِ ساخت را تعیین می‌کند، هم قیمت را.

نوعِ اول، خرده‌فروشیِ کالای فیزیکیِ ساده: تعدادِ محصول محدود، قیمتِ ثابت، ارسالِ معمولی. ساده‌ترین حالت است و معمولاً سریع‌تر از همه راه می‌افتد. اگر کارِ تو این است، خودت را الکی درگیرِ قابلیت‌هایی که لازم نداری نکن.

نوعِ دوم، فروشگاهی که قیمتش ثابت نیست. طلا روشن‌ترین نمونه است؛ در زرنگار قیمت به نرخِ روز وابسته بود و پشتِ هر عدد یک محاسبه می‌نشست. هر جا قیمت متغیر باشد، فروشگاه از یک ویترینِ ساده تبدیل می‌شود به چیزی که باید هر لحظه درست بماند و همین، کارِ فنی را چند برابر می‌کند.

نوعِ سوم، کالای فنی؛ جایی که مشتری اسمِ دقیقِ چیزی که می‌خواهد را بلد نیست. در قطعاتِ خودرو این کاملاً عادی است و برای همین در یدک‌سرا و پیمان‌کار قطعه‌یاب ساختیم. در اویلِرو هم تا نگویی موتورِ خودرو چیست، انتخابِ روغنِ درست عملاً ممکن نیست. در این دسته، نصفِ کار روی «پیدا کردنِ محصول» می‌رود نه روی زیباییِ صفحه.

نوعِ چهارم، کالایی که مشتری با چشم می‌خرد؛ مثلِ عینک و ساعت. در دیدآرا و کرونوس کیفیتِ تصویر و حسِ صفحه تقریباً نصفِ کار است، چون خریدار نمی‌تواند جنس را دستش بگیرد و تنها چیزی که دارد همان چند عکس است. اینجا هزینه‌ای که پای عکاسی می‌گذاری، مستقیم به فروش برمی‌گردد.

نوعِ پنجم، حوزه‌های حساس و مقرراتی مثلِ داروخانه که در مهردارو تجربه‌اش کردیم. آنجا دقتِ اطلاعات و نظمِ پنل از هر جلوه‌ی بصری مهم‌تر است؛ یک قلمِ اشتباه در توضیحِ محصول در این صنف‌ها فقط یک ایرادِ ظاهری نیست.

و نوعِ ششم، فروشگاه یا سایتِ انگلیسی‌زبان برای بازارِ بیرون از ایران. دو کارِ ما در این دسته‌اند و عمداً با هم فرق دارند: ویجیل یک فروشگاهِ پوشاک است و چپمن موبیل اصلاً فروشگاه نیست — سایتِ رزروِ نوبتِ یک تعمیرگاهِ خودرو در آمریکاست. درسِ مشترکشان این بود که وقتی مخاطب عوض می‌شود، روشِ پرداخت و انتظارِ کاربر هم عوض می‌شود و نمی‌شود نسخه‌ی داخلی را همان‌طور بیرون برد.

سایت فروشگاهی یا اینستاگرام؟

اینستاگرام برای دیده‌شدن عالی است و هیچ‌کس منکرش نیست. ولی برای فروش، مسیرش پر از دست‌انداز است: مشتری باید پیام بدهد، منتظرِ جواب بماند، قیمت بپرسد، شماره‌کارت بگیرد، فیش بفرستد و بعد به تو اعتماد کند که کالا را می‌فرستی. هر کدام از این قدم‌ها بخشی از خریدارها را می‌ریزاند و بدترش این است که هیچ‌وقت نمی‌فهمی چند نفر را از دست داده‌ای.

سه ضعفِ دیگرش را هم بدان. محصولی که سه ماه پیش گذاشته‌ای عملاً گم شده و قابلِ جستجو نیست. نظمِ قیمت و موجودی وجود ندارد و باید زیرِ هر مطلب جداگانه جواب بدهی. و مهم‌تر از همه، آن صفحه مالِ تو نیست؛ اگر روزی محدود یا مسدود شود، همه‌ی مشتری‌هایت پشتِ همان درِ بسته می‌مانند.

بهترین ترکیب این است: اینستاگرام مشتری را جذب کند و سایت خرید را ببندد. آنجا اعتماد و علاقه ساخته می‌شود، اینجا پول جابه‌جا می‌شود. هیچ‌کدام جای دیگری را نمی‌گیرد و اتفاقاً کنارِ هم بهترین نتیجه را می‌دهند.

قبل از هر پرداختی، پیش‌نمایش صفحه‌ی اصلی سایتت را رایگان ببین.

شروع کن

سایت فروشگاهی یا بازارگاه‌های بزرگ؟

در بازارگاه‌های بزرگ شروع راحت‌تر است؛ مشتری از قبل آنجاست و لازم نیست خودت از صفر مخاطب بسازی. ولی سه چیز را می‌پردازی: از هر فروش کارمزد می‌دهی، محصولت درست کنارِ ده رقیب می‌نشیند و اغلب تنها راهِ جلو زدن ارزان‌تر فروختن است، و قواعدِ بازی را آن‌ها تعیین می‌کنند نه تو.

و از همه مهم‌تر، مشتری مالِ آن‌هاست. اطلاعاتِ خریدار، سابقه‌ی خرید و رابطه‌ی بعدی دستِ کیست؟ در فروشگاهِ خودت جوابش روشن است. تجربه‌ی ما این است که فروشنده‌های حرفه‌ای هر دو را نگه می‌دارند، ولی خانه‌ی اصلیِ فروششان سایتِ خودشان است و بازارگاه فقط یک کانالِ کمکی می‌ماند.

در بازارگاه، مشتری مالِ بازارگاه است؛ در فروشگاهِ خودت، مشتری مالِ توست. این تفاوت را معمولاً سالِ دوم می‌فهمی، نه ماهِ اول.

سه راه برای ساختنش، با سه سرنوشتِ متفاوت

راهِ اول، قالبِ آماده. قیمتِ خودِ قالب از چند صد هزار تومان شروع می‌شود و همین ارزانی وسوسه‌اش می‌کند. برای تستِ یک ایده‌ی کوچک بد نیست، ولی سه دردسر دارد که بعداً خودشان را نشان می‌دهند: صدها فروشگاهِ دیگر دقیقاً همان قالب را دارند، برای هر قابلیتِ تازه باید یک افزونه سوارش کنی و سایت هر بار سنگین‌تر و کندتر می‌شود، و همان افزونه‌ها بزرگ‌ترین دروازه‌ی نفوذ هم هستند.

راهِ دوم، فروشگاه‌سازهای اجاره‌ای. ماهانه پول می‌دهی و سریع راه می‌افتی. برای روزهای اول بد نیست، ولی سایت واقعاً مالِ تو نیست؛ تا وقتی اجاره می‌دهی هست، شخصی‌سازی‌اش سقف دارد و هر جا بخواهی از قالبِ آن‌ها بیرون بزنی، در بسته است.

راهِ سوم، کدنویسی اختصاصی. یعنی فروشگاهت از صفر و مخصوصِ خودت نوشته می‌شود، بدونِ وردپرس و بدونِ قالبِ آماده. فقط همان چیزی را دارد که لازم داری، پس سبک است و سریع بالا می‌آید؛ و هیچ سقفی جلویت نمی‌گذارد، چون قابلیت‌ها به اجازه‌ی یک قالب وابسته نیستند. ابزارِ ما برای این کار دو فناوریِ استانداردِ وب است:

Next.js / React

قیمتش را هم شفاف بگویم. در بازارِ ایران برای فروشگاهِ اختصاصی عددهایی از حدودِ ۸۰ تا ۳۶۰ میلیون تومان دیده‌ایم؛ سرِ بالای این طیف معمولاً پروژه‌های سازمانی است. ما آگاهانه بینِ قالبِ چند صد هزار تومانی و آن سرِ طیف ایستاده‌ایم: طراحی سایت فروشگاهی را با سه پلنِ ۳۵، ۴۵ و ۵۵ میلیون تومان می‌سازیم و جزئیاتش هم روی صفحه‌ی تعرفه‌ها نوشته شده تا برای شنیدنِ یک عدد مجبور نباشی تماس بگیری.

یک بندِ ریز هم هست که معمولاً از قلم می‌افتد: بعد از تحویل، کدِ فروشگاه سندش به نام خودت است. فردا با هر تیم دیگری خواستی، ادامه بده؛ سبد خرید و فهرست محصولاتت پیش هیچ‌کس گرو نیست. پیش از امضای هر قراردادی همین را بپرس — از ما، از هر آژانس دیگری.

ساخت پنل مدیریت و صفحه‌ی محصول یک سایت فروشگاهی روی نمایشگرهای استودیو
ساخت پنل مدیریت و صفحه‌ی محصول یک سایت فروشگاهی روی نمایشگرهای استودیو

تستِ ده‌دقیقه‌ای: از کجا بفهمی یک فروشگاه درست ساخته شده

اول، گوشی. کلِ مسیرِ خرید را روی گوشیِ خودت برو، نه روی رایانه؛ از صفحه‌ی اصلی تا صفحه‌ی محصول، سبد، ثبتِ نشانی و پرداخت. سایتی که روی نمایشگرِ بزرگ مرتب به نظر می‌رسد ممکن است روی صفحه‌ی کوچک به هم بریزد و تا خودت امتحان نکنی نمی‌فهمی. هر جا مجبور شدی زوم کنی یا انگشتت روی دکمه‌ای گیر کرد، همان‌جا مشتری هم گیر می‌کند و می‌رود.

دوم، سرعت. صفحه‌ی محصول باید در چند ثانیه بالا بیاید، آن هم با اینترنتِ موبایل نه با اینترنتِ دفتر. کندی در فروشگاه مستقیم یعنی پول؛ کسی پشتِ صفحه‌ی سفید منتظر نمی‌ماند. سوم، قدم‌های تا پرداخت را بشمار؛ هر قدمِ اضافه یعنی ریزشِ بیشتر.

چهارم، صفحه‌ی محصول را وارسی کن: چند عکس دارد؟ ویژگی‌ها قابلِ انتخاب‌اند؟ هزینه و زمانِ ارسال معلوم است؟ پنجم، دنبالِ نشانی و تلفنِ واقعی و رویه‌ی مرجوعی بگرد. ششم، جستجو را با یک اسمِ نصفه‌ونیمه امتحان کن، همان‌طور که مشتریِ واقعی می‌نویسد. اگر فروشگاهی از این شش تست سربلند بیرون آمد، با کارِ درست طرفی.

همین تست را روی نمونه‌کارها هم انجام بده، مالِ ما یا مالِ هر کسِ دیگری. ما فهرستِ سایت‌های زنده‌مان را دقیقاً برای همین گذاشته‌ایم؛ یک دیوارِ پر از نشانِ تجاری نمونه‌کار نیست، سایتی که همین حالا کار می‌کند نمونه‌کار است.

هزینه و زمانِ واقعی

قیمت طراحی سایت وقتی معنی پیدا می‌کند که بدانی بابتِ چه پول می‌دهی. در فروشگاه، بزرگ‌ترین عاملِ جابه‌جاییِ عدد، تعداد و تنوعِ محصول و پیچیدگیِ قواعدِ کسب‌وکارِ توست: چند رنگ و سایز داری، هزینه‌ی ارسالت چطور حساب می‌شود، موجودی چقدر سریع تغییر می‌کند. عددهای ما این‌هاست: فروشگاهِ آنلاین با پلن‌های ۳۵، ۴۵ و ۵۵ میلیون تومان، تحویل ۱۰ تا ۱۴ روزِ کاری، و پشتیبانیِ ماهانه‌ی اختیاری ۶، ۸ یا ۱۰ میلیون تومان.

اگر هنوز مطمئن نیستی فروشگاه لازم داری، عددهای سایتِ شرکتی را هم بدان تا مقایسه دستت بیاید: ۲۰ میلیون تومان تا چهار صفحه، ۳۰ میلیون تومان تا هشت صفحه، و ۴۰ میلیون تومان تا دوازده صفحه به‌همراه درگاهِ پرداخت و اینمادِ تک‌ستاره. پشتیبانیِ ماهانه‌اش ۵، ۶ یا ۷ میلیون تومان است و تحویلش ۷ تا ۱۰ روزِ کاری. پشتیبانی را عمداً جدا و اختیاری گذاشته‌ایم، چون بعضی‌ها خودشان سایت را می‌چرخانند و منصفانه نیست به اندازه‌ی کسی پول بدهند که هر هفته با ما کار دارد.

و هزینه‌هایی که معمولاً کسی از اول نمی‌گویدشان: دامنه و میزبانیِ سالانه، عکاسیِ محصول اگر خودت نمی‌گیری، مسیرِ اینماد، کارمزدی که روی هر تراکنشِ درگاه وجود دارد، سرویسِ پیامک، و بودجه‌ی تبلیغات. عددِ دقیقِ کارمزدها و هزینه‌های اداری را عمداً نمی‌نویسم، چون تغییر می‌کند و هر رقمی که امروز بنویسم ممکن است چند ماهِ دیگر گمراهت کند؛ سرِ ثبتِ درخواست، خودِ سامانه‌ها فهرستِ به‌روز را نشانت می‌دهند.

اینماد و درگاهِ پرداخت، بدونِ وعده‌ی الکی

نمادِ اعتمادِ الکترونیکی — همان اینماد — در عمل کلیدِ ورود به درگاهِ پرداختِ رسمی است و مشتریِ ایرانی هم به آن نگاه می‌کند؛ نبودنش یعنی مکثِ بیشتر سرِ لحظه‌ی پرداخت، و هر مکث یعنی سبدِ رهاشده. چیزهایی که لازم است تقریباً همیشه ثابت‌اند: سایتِ فعال و در دسترس، دامنه به نامِ متقاضی، احرازِ هویت، اطلاعاتِ تماسِ واقعی روی سایت، و چند صفحه‌ی الزامی مثلِ قوانین و رویه‌ی بازگشتِ کالا.

کاری که ما می‌کنیم روشن است: سایت را از نظرِ فنی آماده‌ی این مسیر می‌کنیم، درگاهِ پرداختِ ایرانی را وصل می‌کنیم و مرحله‌به‌مرحله راهنمایی‌ات می‌کنیم. ولی مجوز به نامِ خودِ کسب‌وکار صادر می‌شود و مدارکش را باید خودت بدهی. اگر کسی به تو قولِ «اینمادِ فوری و تضمینی» داد، فاصله‌ات را با او زیاد کن.

سئو: چه بخواه و چه چیزی را باور نکن

فروشگاهِ دیده‌نشده، ویترینِ مغازه‌ای در کوچه‌ی بن‌بست است. چیزی که ما می‌دهیم سئوی پایه است: ساختارِ درستِ صفحه‌ها، عنوان و توضیحِ اختصاصی برای هر صفحه، نشانی‌های تمیز، نقشه‌ی سایت، سرعتِ خوب روی موبایل و رعایتِ اصولی که موتورِ جستجو بتواند سایتت را کامل بخواند. این پایه شرطِ لازم است؛ بدونش هر کارِ دیگری روی شن ساخته می‌شود.

چیزی که نمی‌دهیم تضمینِ رتبه است. رتبه چیزی نیست که کسی بتواند سرِ قرارداد قولش را بدهد؛ هر کس این جمله را گفت، یا نمی‌داند دارد چه می‌گوید یا رو راست نیست. رتبه نتیجه‌ی رقابت است و رقابت را نمی‌شود از پیش فروخت. آنچه در فروشگاه واقعاً جواب می‌دهد هم بلندمدت است: توضیحِ اختصاصی برای هر محصول به‌جای متنِ کپی‌شده، عکسِ درست، و صفحه‌هایی که به سؤال‌های واقعیِ مشتری جواب می‌دهند.

چهار باورِ غلطِ رایج

«سایت که راه بیفتد، فروش خودش می‌آید.» نه. سایت مشتریِ مردد را به خریدار تبدیل می‌کند، ولی مشتری را از هوا نمی‌سازد. «هرچه محصول بیشتر، بهتر.» نه. فروشگاهِ شلوغِ بی‌نظم کمتر از فروشگاهِ کوچکِ مرتب می‌فروشد، چون مشتری در انتخاب گیر می‌کند و بیرون می‌رود.

«عکس فرقی نمی‌کند، جنس خوب باشد کافی است.» این گران‌ترین باورِ غلطِ این حوزه است؛ مشتری نمی‌تواند کالا را لمس کند، پس عکس تنها فروشنده‌ی توست و هیچ کدی نمی‌تواند عکسِ بد را جبران کند. «فروشگاه یعنی کارِ کمتر.» برعکس؛ فروشگاه کارِ فروش را ساده می‌کند ولی کارِ بسته‌بندی، ارسال و پیگیری را زیاد می‌کند. این را از قبل بدان تا بعد از افتتاح غافلگیر نشوی.

آیا کسب‌وکارِ تو همین حالا به فروشگاه نیاز دارد؟

سه سؤالِ صادقانه از خودت بپرس. یک: قیمت‌هایت مشخص است و مشتری می‌تواند بدونِ حرف‌زدن با تو تصمیم بگیرد؟ دو: اگر همین فردا ده سفارش بیاید، کالا موجود است و کسی هست که بسته‌بندی و ارسال کند؟ سه: مشتری قرار است از کجا بیاید — صفحه‌ی اجتماعیِ فعال داری، مشتریِ حضوری داری که بشود آنلاین‌شان کرد، یا بودجه‌ای برای تبلیغ کنار گذاشته‌ای؟

اگر جوابِ هر سه «بله» است، فروشگاه برایت سرمایه‌گذاریِ درستی است. اگر جوابِ سؤالِ سوم «نه» است، مشکلِ امروزت هنوز سایت نیست و بهتر است اول همان را حل کنی. ما هم همین را می‌گوییم؛ فروختنِ فروشگاه به کسی که هنوز مشتری ندارد فقط یک مشتریِ ناراضی می‌سازد و ما دنبالِ این نیستیم.

جمع‌بندی و قدمِ بعدی

جمع‌بندی ساده است: سایتِ فروشگاهی یعنی جایی که خرید در خودش تمام می‌شود؛ از ویترین و صفحه‌ی محصول تا سبد، پرداختِ آنلاین و پنلی که خودت اداره‌اش می‌کنی. کیفیتش را هم نه از زیباییِ صفحه‌ی اصلی، که از سرعت روی گوشی، کوتاهیِ مسیرِ پرداخت و درست‌کارکردنِ همان سی ثانیه‌ی پشتِ صحنه می‌شود فهمید.

اگر می‌خواهی قبل از هر تصمیمی ببینی فروشگاهت واقعاً چه شکلی می‌شود، ما یک پیش‌نمایش رایگان از صفحه‌ی اصلی‌ات می‌سازیم؛ با نام و برند و رنگِ خودت، معمولاً در کمتر از ۴۸ ساعت و قبل از هر پرداختی بابتِ پروژه. تنها هزینه‌اش ۲۲۰ هزار تومان بابتِ تولیدِ تصاویرِ اختصاصیِ همان نمونه است. پسندیدی ادامه می‌دهیم، نپسندیدی هیچ تعهدی نداری.

پایگاهِ ما اهواز است؛ اگر در اهواز یا خوزستان هستی می‌توانیم رودررو بنشینیم و اگر جای دیگری از ایران هستی، کلِ کار کاملاً غیرحضوری پیش می‌رود — همان‌طور که تا حالا رفته. تصمیم‌گرفتن روی یک نمونه‌ی واقعی همیشه راحت‌تر از تصمیم‌گرفتن روی حرف است.

پیش‌نمایش رایگان، قبل از هر پرداخت

سایتی می‌خواهی که درست ساخته شود؟

صفحه‌ی اصلی سایتت را در کمتر از ۴۸ ساعت می‌سازیم و نشانت می‌دهیم. پسندیدی ادامه می‌دهیم، نپسندیدی هیچ تعهدی نداری.